تو که بابات رئیس

وقتی اول هفته رو با یه اعصاب خرد شروع کنی و هر چی انرژی توی این دو روز به اصطلاح تعطیلی گرفتی گند زده بشه.اونوقته که میخای آتیش بگیری یکی بیاد بهت بگه چیه اول صبح اول هفته ایی؟ دلت میخواد بزنی تو دهنش تا خون بالا بیاره که فلان فلان شده تو دیگه چی میگی.

اول هفته وقثی میای میبینی که اتاقت رو گند گرفته از جای پای آقایون که به خودشون زحمت ندادن کفشاشونو تمیز کنن.و از همه بد تر یه آدمی که دو روز به صورت کاملا مفت در یه جای گرم و نرم به استراحت مشغول بوده تا نگهبانی و نظافت دوست داری بکشی همه اونایی که دهنشون و پر میکنن که آره دیگه تو که بابات رئیس دیگه چه مشکلی داری.

هر وقت بخوای میری ، هر وقت بخوای میای ، هر کاری دوست داشته باشی انجام میدی، دیگه نمیدونن که به اندازه کارگر انبار حق اعتراض نداری چون اون داره زحمت میکشه ولی تو چی؟ چون بابات رئیس برا ی سرگرمی آمدی اینجا نشستی بعد دقیقه ای یکبار بهت بگن تو که کاری نمی کنی. نشستی اینجا دارن بادت میزنن.

آره بادم میزنن

شنبه اول صبح اول هفته باید با این کمر درد مزمن همیشگی یه جارو برقی خرس کنده صنعتی رو دنبالت خودت بکشونی که بلکه هم این اتاق ویرون و یه دستی به سر روش بکشی، بعدش تازه دستمال بر داری بیفتی به جون این شیشه میز که جای انگشتاشون حالتو به هم میزنه.

نیس بابام رئیس تنها کسی که اینجا نمیتونه حرف بزنه اینجانب میباشد.

چون خدای ناکرده سو ء تعبیر نشه که  دختر رئیس داره دستور میده.

خلاصه خیلی قشنگ و بدون درد و خونریزی میشه که یه چند نفر آدم نما گند بزنن به حال خوبه اول هفته یه آدم دیگه

میدونین که من چون دختر رئیسم ، بابای رئیسم هم نمیتونه حرفی به کسی بزنه.

حالشون خراب میشه ، ناراحت میشن، میذارن میرن.گناه دارن سر دل سیاه زمستون کجا برن برای کار و اینها.

القصه:

اینجا بابای من ، بابای همه هست الا من.

 

 

 

 

 

 

/ 10 نظر / 10 بازدید
کاپیتان

چیه اول صبح اول هفته ایی؟ .... یه وقت نزنی صورتمونو له کنیا. منم بابا،کاپیتان. حالا چرا انقدر عصبانی؟ فکر نکن که فقط شمایین که با اینجور آدما سر و کله میزنی؟ نه دوست عزیز.فقط بدشانسیت اینه که "اول هفته ای" طاقتت دیگه کم شده و از زور حرص و آشفتگی زدی به نوشتن. ماها همه مون همه روزه با این آدما تو اداره ها سر و کار داریم. حالا ببین اگه تو یه بخش یه اداره ای سه نفر باشین و سنگینی کار و بیشتر خستگی و فرسودگی شیفت بعد از ظهر نصیب "تو" یکی بشه و تازه اضافه کار و حقوق و مزایات هم اگه کمتر از بقیه نیست، بیشتر از اونام نباشه چه حالی میشی. نمیخوام بگم بیخیال شو. چون بیخیالی بعضی وقتا محاله، ولی همه مون اینو میدونیم که "این هم میگذرد".

وحید

اوه اوه چه عصبانی!!! بی‌خیال نون زیر کباب. می‌گم شما دو خواهر چقدر از این جهان فارمد رضایت دارین ماشالاه!!!

پاسخ به حوید خودمون

اوففففففففففففففففففففف چه جورم کشته منو

خواهری

یعنی میتونم لحظه لحظه ی عصبانیتتو ببینم.اما این حرص خوردنا فقط اول و آخرش به خودمون ضربه میزنه.همونجور که ما نمیتونیم حرص نخوریم و بیخیالی طی کنیم اون آدما هم نمیتونن درک کنن و بفهمن.در واقع آدم نفهم هیچ وقت نمیفهمه.

مهناز

حالا تو که بابات رئیس ..... حالا که انقدر عصبانی خدایی بدون درد و خونریزی رو خوب اومدی.

محمود

سلام مهـــــــــــربان شبت بخیر و سرشار از عطر آرامش ناراحتیت را درک میکنم محیط کار،خانه دوم،جایی که آدم بیشتر وقتشو آنجا می گذراند و چقدر بد می شود که لحظه های ناب زندگی را اینچنین انسان های ناخوشایند به یغما ببرند انسان هایی که ذهن و روح آدم را مسموم می کنند و منتظر ویرانی می شوند اینها را به چشم دیده ام هرچه از اینچنین به قول خودت آدم نماها بگویی حق داری از پدر نوشته ای خداوند به پدر ارجمندت سلامتی بده حقیقتی که میماند این است که تو همیشه دختر پدر هستی ناگفته های پدر پر از اسرار است و رفتارش پر از تجربه های سخت،آسان،تلخ و شیرین است با همه اینها قلب پدر همیشه برای توست و هرچه تلاش می کند برای فردای توست میدانم که بسیار دوستش میداری یک خدا قوت جانانه از طرف تو روزت را شاد و تمام خستگی را از تن پدرت بدر می کند... انسان خوب خدا امید که هیچوقت ناراحتی به سراغت نیاید و آرامش مهمان همیشگی وجودت باشد در آخر برایت تکه شعری می نویسم: ....

محمود

زلال باش اگر بخواهی دست دراز می‌کنی ابری در آسمان می‌گیری اگر بخواهی درخت خشک با نگاهت انجیر به شاخه‌اش می‌روید و تو را ببری اگر به دندان بگیرد هیچت نمی‌شود که من از درونِ تو حرف می‌زنم ستاره‌ها به چشمان تو می‌ریزند تا جهان را دوست بداری و دشمنانت را حتا دوست بداری آسمان آن قدر آبی دارد تا خیالت راحت باشد لحظه هات سرشار از عطر رازقی انسان خوب خدا[گل]

پاسخ محمود

ممنون از تکه شعرت که همیشه ذرات وجودی منو به سفری گرم میبرد. از پدر گفتی میدونی که جومنم به جونش بنده اما......... یه وقتی خب میشه بابای بقیه دیگه اون که نمیدونه من دختر رئیسه [چشمک]

سهیلا

اوه اوه چه عصبانی تو قراره خوشبخت کنی[چشمک]

سلام

بزن بر تبل بی عاری که آن هم عالمی دارد . همکارات هم نفهم نیستنا ، نمی فهمن!!! ;)