مگس (شعری از زنده یاد حسین پناهی)

این پست رو تقدیم میکنم به همه اونهایی که یه وقتایی  دلشون میخواد یاد یه نفر رو همین جوری تا ابد با خودشون بکشونن.آخ که چقدر لذت داره وقتی میتونی تو قهقرای رویاهات باهاش سفر کنی.

مگسی را کشتم

نه این جرم که حیوان پلیدیست   بد    است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

(با سپاس از علی چنگیزی نویسنده وبلاگ جامعه کهنه)

/ 4 نظر / 46 بازدید
مهناز

وای مستوره مستوره مستوره عزیز چه حق ها و حقیقت هایی که به خاطر یک مشت خودخواهی و حیوان صفتی کشته میشن ...

محمود

سلام مهــــــربان بامدادت سرشار از عطر رازقی دل من،در دل شب، خواب پروانه شدن می بيند مهر در صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا می چيند قلمت سبز و دلت شاد انسان خوب خدا...

مانی

این شعر از حسین پناهی نیست اونو پاک کن لطفا

مستوره

ببخشید پس از کیه اگه میدونین به منم بگین