جشن

اون قدیما وقتی میگفتن خونه فلانی فلان روز جشنی هست.همه از چند روز قبل شروع به تدارک دیدن میکردند که چه لباسی رو بپوشن تا سر وظاهر مرتبی داشته باشن بهترین کفشها   بهترین چادر مشکیا   بهترین کراواتها   بهترین کت شلوارها ...

بعدشم جای عطرشون که سرش مثل بادکنک پایان حاضر شدن بود که زیر گردنشون می زدن تا بلکه  هم یکم خوش بو بشن و راهی خونه ای که قرار  توش جشنی برپا باشه.

اون خونه هم که از همون چند روز قبلش همه خونواده جمع شدن واسه پخت و پز و شست و شور و آماده کردن همه چیز

از حیاط خونه گرفنه با اون گلدونای شمعدونی چینده شده دور حوض میشستن تا جایی که کوچه تموم بشه اگر هم که عروسی بود ریسه کشیدن  یکی از کاره های واجب میشد.در خونه رو باز میذاشتن تا مهمون ها بیان دور هم باشن تا لذت ببرند از یک روز که قراره خونه بزرگتری   آشنایی سر یه سفره بشینن و ساعتی رو بگذرونن بی هیچ بهانه خیلی خاصی.

همه  از هم خبر دار    همه پر از شادی و شور

اما انگاری چند وقتی که این بهانه دور هم جمع شدن سخت شده پیدا کردنش.

همه دوست دارن توی چهار دیواریشون بشینن که بیشتر شبیه قوطی کبریت تا مامن آرامش. بازی کردن مداوم با این وسیله پر از دکمه که برای تکون نخوردن اعضا خونه است و حرف زدن ازفلان هنر پشه با فلان رنگ مو  با فلان رنگ لباس  شده همه لذت زندگیمون.اصلا دیگه خبری از آب و جارو - ریسه کشیدن و صدای تق تق پاشنه های کفش توی هیچ کوچه ای نیست.

چراشو زیاد کار ندارم فقط میدونم که دیگه نیست. خیلی هم دنبال دلیلش نیستم چون کاملا واضح

اما دیشب اینجا توی این شهری که من زندگی میکنم جشن بود بدون هیچ دعوتی - بی آب و جارو- بی ریسه

همه سوار ماشیناشون با یک مشخصه مشترک که پرچم قرمز باشه البته نه هر قرمزی سر داده بودند فریاد شادیشون رو. توی هر کوچه و برزن و خیابون که میرفتی همه دست میزدند - همه خوشحال بودند- همه از این که یک جا دعودت شده بودند نمی دونستند چطوری خنده هاشونو کنترل کنند.

انگار ی برای شاد بودن یادمون رفته بهانه نمی خواستیم اما آلان همه دنبالش تو کوچه ها و خیابونا میگردن.

بهانه ای که چند سالیه اسمش شده فوتبال اون هم از نوی حیثیتی و از نوع سیاسی و عشق به وطن

شاید ماهایی که نمیتونیم بریم راهپیمایی های سکوت و مرده باد و زنده باد سر بدیم اینجور وقتا میتونیم انگشتامونو به علامت پیروزی V بلند کنیم یا علامت انحصاری آذربایجان که باید با انگشت شصت دو تا انگشت وسط و انگشتری رو نگه داری و دو تا انگشت دیگه ات یعنی سبابه و کوچیک رو بیاری بالاتا همه بدونن که طرفدار کدوم فرقه و مذهب و آیینی هستی

که بدونن از دیار آذربایجانی

دیشب همه یکصدا فریاد میکشیدن

یاشاسین آذربایجان

یاشاسین تراختور

که معنای آن:

  زنده باد آذربایجان            

   زنده باد تراکتور

بدور از هر مرده باد و مرگ بر باد

بدور از کینه و خشم

همه دست تکون میدادیم به نشانه رضایت و خشنودی از اینکه میتونیم اینجوری عشق به این خاک   به این مردم و به این سرزمین رو نشون بدیم.

جدای از اینکه اشکهامون سرازیر شد که خدایا این مردم برای احیای این خاک به تاراج رفته جمع شدن

کمک کن تا باقی باقیه از هر کوجه وخیابون که رد میشیم این فریاد های شادی ساکت نشه

که این  مردم زدنه اند به این یاشاسین گفتن ها

آمین

/ 7 نظر / 6 بازدید
یاسر داودفر

سلام دوست عزیز... سری جدید کاغذ دیواری های یاس گرافیک چهار سری پوستر تازه از بازیگران و خوانندگان مذهبی ، عاشقانه ... منتظر حضور گرمت هستم .... با تشکر

وحید

بسیار زیبا توصیف کردی مستوره. خیلی دوست داشتم منم بودم اونجا ولی می‌تونم حدس بزنم که چه خبرا بوده! اینا همه‌اش بهونه است برای ابراز وجود. این فوتبال ما با همه فسادی که توش موج می‌زنه یه چیز خوب داره و اونم همین امکان ابراز وجوده و مردمی که دور هم جمع می‌شن تا یه جوری صداشون رو به گوش دیگران برسونن. امروز که سایتهای مختلف رو مرور می‌کردم همه آذری‌ها و حتی غیرآذری‌ها از این اتفاق بسیار خوشحال بودند. یاشاسین تراخخخخخخخخخختور!

کاپیتان

متاسفانه همون موقع شادی و پایکوبی مردم تو خیابونا، تو کلینیک بودم و اصلا حال و روز خوشی نداشتم. تا از مطب دکتر خودم رو به داروخونه برسونم، چنان شلوغی و آشوبی تو خیابونا پیدا شد که داروخونه هم کرکره هاش رو کشید پائین و تعطیل کرد. درگیری یه عده جوون با پلیس ضد شورش و شکستن شیشه ماشینا و خونه های مردم واقعن چیزی نیست که با شادی مردم سنخیتی داشته باشه. با این شرایط بدی که کم کم داره پیش میاد باید نگران دستهای پشت پرده ای باشیم که بخوان تراکتور رو کم کم از گردونه حذف کنن و این واقعا میتونه برای هر کسی گرون تموم بشه. بدبختانه تو کشورهای جهان سوم و وابسته به دین مثل ایران یکطرف سرنخ همه امور به سیاست بر میگرده. فوتبال امروز آذربایجان شاید یکی از معدود ابزارهای رسوندن صدای اعتراضات مردمی به گوش سیاسیون و پایتخت نشینان باشه. روزی به بهونه کم آبی دریاچه ارومیه، یه روزی بخاطر توهین یه عده به عده دیگه و . . . و روز دیگه و اعتراضی دیگه. یاشاسین تیراختورررررررر یاشاسین آذربایجان [دست][دست][دست]

پاسخ به کاپتان

خدا بد نده کاپتان عزیز در این سرای ویران هر روز و همیشه باید نگران بود

مهناز

من آذرباجانییم

سهیلا

نوشته ساده و دلنشینی بود با آقا وحید موافقم.....

oktay

YASHASIN TRAXT O--o R