آدمها

این سپیدی که مینویسم بنا به قراریست که آدمها سخت از کنار هم ساده نگذرند.

با سپاس از تومهناز عزیز که هیچگاه در بارانی ترین لحظاتت از کنار هیچ کدام از ما ساده نگذشتی.

آدمهامیگذرند

آدمها از چشمهایم میگذرند

و سایه یکایکشان

بر اعماق قلبم میافتد

مگر میشود

از این همه آدم

یکی تو نباشی لابد من نمیشناسمت

وگرنه بعضی از این چشمها

این گونه که میدرخشند

می توانند چشمهای تو باشند.

                                                               رسول یونان

(این قطعه از طرف دوست عزیزم مهناز بدستم رسیده) 

/ 2 نظر / 7 بازدید
مهناز

ای مستوره جان شما با آوردن اسم من چه مسئولیت سنگینی گذاشتی رو دوش من...... من چقدر کامنت بذارم ....اوزشم تو این اوضاع ششلوغ شهرت اینا .....

مهناز

مستوره عزیز امیدوارم این لحظات بارانی خردمندانه باشن و ممتد تا اخر عمر .نمی خوام به کرختی و گیجی بی خیالی برسم مرگ با کرختی شروع میشه .....گندیدن لایق جان نیست نباید باشه و از اونجایی که ذات اقدس اله از آب همه چیز رو زنده کردن پس من هم همنشینش خواهم بود با یاد هایی زمینی مثل جان کافی