آرزوهای پنهانی

وقتی تو خسته ای انگار تمام جهان بودن ونبودنش را به تلنگری میداند.

وقتی تو خنده همیشگی ات را نداری چیزی نیست که این ثانیه های تکراری را به لحظه ای آرامش دعوت کند.

وقتی صبوریت را میبینم که در این روزهای بلند وشبهای بلند تر از آن جز به عشق این چهار دیواری را با حضورت گرم نگه میداری به دستان خودم نگاه میکنم که چقدر در مقابل تو خالیست.

دستان مرا تنها تو میتوانی گرم کنی که اگر لحظه ای این چهار دیوای حضورت را حس نکند همه آنچه در من هست چون کوهی از یخ به سراب تبدیل میشود.

آخ

که چقدر دلم میخواست مثل یک پرنده بی پروا بالهایم را باز میکردم وتو سوار بر پشت این بالها میشدی وسفر میکردی و لحظه ای . تنها لحظه ای خستگی جان وروحت را به دستان سبکبال باد مسپردی.

کاش میتوانستم درد این یه دم ننشستنت را درمان باشم.

کاش میتوانستیم با تو مهربانتر باشیم

کاش میشد همه چیز طبق خواستهای رویایی تو باشد.

ایکاش اکسیر برگشت به گذشته کشف میشد تا هدیه ام برای تو کوله بار خاطراتی باشد که وقتی بازگویشان میکنی چشمانت غرق در نور میشود.

کاش قدرت مقابله با تمام بی عدالتی هایی که در حقت روا داشتیم را پیدا میکردم.

همیشه حسرت به دل قدرت صبوریت بودم و خواهم ماند.

همیشه عاشقانه تدبیرهایت را ستایش کردم.

تنها مامن آرامش من در این سالهای عمر تنها و تنها تو بودی

پناه همه خستگی ها و دلتنگیها

مادرم

نگاهم به دستان توست

برایم دعا کن که ذره ای از این همه از خود گذشتگی و فداکاری در جان این فرزند کمینه ات جاری شود.

تا ابد قدر دان ادب و صبرت خواهم ماند.

/ 10 نظر / 8 بازدید
فریبا

به جای من ببوسش[ماچ]

خواهری

خوندن این متن 12 شب اونم تو غربت چی میتونه داشته باشه جز صورتی با پهنای اشک و دلتنگی برای لحظه لحظه در کنارش بودن.تو که کنارش هستی نزدیکتر قدر بودن در کنارش و بدون که گنج همون حضورشونه بودنشونه هم مامان هم بابا که از روی نادانی ما وقتی کنارشونیم نمیفهمیم که چه سرمایه ای داریم.کاش به قدر مادر بودنش صبوری یاد میگرفتیم و تو هنوز نمیدونی چقدر سخته که دختری کنار مادرش نباشه و هردم دلش هوای بودن مادرش رو بکنه .از طرف منم ببوسش صورت مهربون با پوست نرمش رو. تو هم بینظیر نوشتی عزیزم.

کاپیتان

خدایا!!! جائی بهتر از بهشت سراغ نداری؟ برای مادرم میخواهم! فقط خدا میدونه چقدر شرمنده مادرم هستم.

پاسخ به خواهری

آره باید بیشتر کنارش باشم تنم میلرزه وقتی نمیتونم کاری براش بکنم ممنونم خواهری مراقب خودت باش که تو خیلی بیشتر از من شبیه او هستی. فقط وفقط حضور پر انرژی خودشه که پایبند به این دوری و تنهایی هامان میکنه

وحید

یادمه کودک که بودیم و می‌خواستیم انشا بنویسیم تنها موضوعی که خیلی دوستش داشتم و همیشه علاقه داشتم راجع بهش انشا بنویسم همین موضوع "مادر" بود. وقتی خودکار رو می‌ذاشتم رو کاغذ کلمه‌ها همینجوری روی کاغذ سرازیر می‌شدند بدون اینکه بخوام به مغزم فشار بیارم! حس زیباتو زیبا نوشتی. واقعا آدم نمی‌دونه چه‌جوری باید قدردان این‌همه مهر و محبت و لطفشون باشه. خداییش حقشونه که بهشت زیر پاشون باشه!

مهناز

خوش بحال مادرت....

سهیلا

کاش این متن رو مامانتون میخوندن با این که دختر من نیستی ولی نوشته شما خستگیه منو از بین برد بهترین سپاس بود از طرف شما برای ایشون......

سهیلا

کاش این متن رو مامانتون میخوندن با این که دختر من نیستی ولی نوشته شما خستگیه منو از بین برد بهترین سپاس بود از طرف شما برای ایشون......

پاسخ به

ما ها که کاری نمیتونیم برات بکنیم حداقل شاید کلمات به کمکمون بیان زن عمو سهیلا عزیز امیدوارم تا همیشه سرزنده و پیدار باقی بمونین.

محمود

سلام مهــــــــربان بامداد است لحظه هایت سرشار از آرامش ورق زدن چشمانت را میبینم به کجا که سفر نکرده ای راستی چه زود قد میکشیم در مهر و محبت زیبای مادر ومهربانی ساده مادر چقدر عمیقه آخه مادر تنها کسیه که میتونیم براش ناز کنیم سرش داد و بیداد راه بندازیم باهاش قهر کنیم اما با اینکه ما مقصر بودیم بازم با یه بشقاب غذا با لبخند میاد و میگه:با من قهری با غذا که قهر نیستی مهربان برای فرشته خانواده مادر از درگاه حضرت حق سلامتی و شادی را تمنا دارم در قفس ابری شب ماه اسیر بوده ام با تو رهاتر از همه ماه هلال میشوم با آرزوی بهترین و ارزشمندترین تجربه ها برایت انسان خوب خدا...[گل]