شوپه

بودِ هر که بود ازاو بود..... هستِ هرکه هست از هستِ اوست.

دیشب مهمان بودم.

نمیدانستم که قرار است بروم به جایی که تمام در و دیوارهایش شاهد بلند خندیدنهایمان و آرام اشک ریختنهای ماست.و جلب تر اینکه ناخودآگاه برای تقسیم شبهای سخت و روزهای پراز امیدمان تنها یک جا به ذهن هردویمان متصور میشود.

بگذریم

فکر میکنم اصلا جایش مهم نیست. مهمتر از آن اینکه تو میزبان این سخت لحظه هایم بودی

همیشه عاشق لحظه ای هستم که تو درست مقابل من مینشینی و تمام وجودت سرا پا آمده شنیدن میشود.

وقتی دیشب بر من میگذشت تو سفره افطاری را برایم محیا میکردی.

چای

خرما

پای ثابت سفره های افطاری زولبیا و بامیه

حلوا

شله زرد

دیشب گفتی :

میدونی امشب چه شبیه؟

گفتم:آره تولد امام حسن معروف به اینکه مظلومه

گفتی نگو مظلوم بگو کریم اهل بیت

گفتی امشب پر از خیر و برکت

من

تو

اینجا

سر یک سفره

بازهم پر از حرف

بازهم آمده شنیدن

میزبان مهربانم

بر من همان قدر بس که گفتی آرزو داشتی شبی در این مکان با من پای یک سفره بشینی

همان قدر که تو آرزو داشتی من هم به غایت کلمه از با تو بودن سرشار میشوم

تمام مدت چشمهایم به ساعت روبروی در ورودیست

که اگر تمام شود تو میروی

وقتی هم که میروی خوب است

فکر میکنم

به تمام جمله هایی که با فکر ومنطقت برایم بازگو میکنی.

دیشب در حقت دعا کردم که خداوند ذره ذره وجودت را حافظ باشد.

شاکر هستم از این که هستی

از این که میشنوی

خوب میشنوی.

مراقب گوش جانت باش.

دشیب را دوست داشتم

14رمضان المبارک- تبریز- رستوران هتل گسترش - میزبان مهربان:مهناز

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٥ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط مستوره نظرات () |

Design By : Night Melody