شوپه

بودِ هر که بود ازاو بود..... هستِ هرکه هست از هستِ اوست.

این سپیدی که مینویسم بنا به قراریست که آدمها سخت از کنار هم ساده نگذرند.

با سپاس از تومهناز عزیز که هیچگاه در بارانی ترین لحظاتت از کنار هیچ کدام از ما ساده نگذشتی.

آدمهامیگذرند

آدمها از چشمهایم میگذرند

و سایه یکایکشان

بر اعماق قلبم میافتد

مگر میشود

از این همه آدم

یکی تو نباشی لابد من نمیشناسمت

وگرنه بعضی از این چشمها

این گونه که میدرخشند

می توانند چشمهای تو باشند.

                                                               رسول یونان

(این قطعه از طرف دوست عزیزم مهناز بدستم رسیده) 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٠ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ توسط مستوره نظرات () |

Design By : Night Melody