شوپه

بودِ هر که بود ازاو بود..... هستِ هرکه هست از هستِ اوست.

 حال من در شبی کسل و بی روح تو را در عمق خاک گرفته ذهنم

جستجو می کنم صد حیف که هر بیشتر می جویم کمتر می یابم
کاش می شد تو را خیلی پیشتر ها می یافتم چرا که 
با تو بودن معنای تمام پژواکهای وا پس خورده از انتهای عمیق کوههاست
با تو دیدن معنا می کند هر انچه را که بصیرت نداشت چشمانم برای دیدنشان
با تو شنیدن تعریف می کند سکوت هر فریادی را که یارای شنیدنشان نبود برایم
با تو بوییدن خلاصه می کند هر انچه را که رایحه اطلسی و یاس می دهد
با تو نفس کشیدن اغاز غزلواره عاشقانه است
با تو
اری
با تو تمام هستی در وجود کمینه و کاست من به حضور می نشیند
نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱۳ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط مستوره نظرات () |

Design By : Night Melody