شوپه

بودِ هر که بود ازاو بود..... هستِ هرکه هست از هستِ اوست.

اولین بار که رفتیم خونه خواهری روز دوم عید بود.همیشه میگن هیچ کجای دنیا خونه آدم نیمشه.اما من میخوام اینجا نقض کنم این قانون نانوشته رو.

من خونه خواهریم به اندازه اتاق خودم که چند ماهیه صفت ملکی من پشتش میاد

راحتم.خیلی راحت.هر چند که اینقدر این خونه با تمام جزئیاتش به دل میشینه که جایی واسه راحت نبودن نمیمونه.وقتی وارد خونه میشی اون راهروی کوتاهش که باید بپیچی دست راست واسه ورود به پذیرایی نیمه تاریکه که این نیمه روشن بودنش حکایت آرامش این خونه است.روبروی این راهرو که من دوستش دارم یه اتاق هست که یه میز آرایشی داره که با تمام میزای ارایشی دیگه فرق میکنه.در داره

هر چی بخوای باید در این میز و باز کنی که این هم نشانه ای از سلیقه خواهری منه که هیچی وسط نیست که حتی برای تمیز کردنش ساعتها احتیاج به سابیدن باشه.سمت راست این میز و آینه یه سبد گل خشک هست که حالت خوابیده داره که نور بهش میخوره انگاری این یه ذره اتاق توی کدوم فلان هتل که این قدر نور پردازی و رنگ آمیزیش قشنگه. کنار تخت یه آینه شمعدون نقره است توی سفره عقد توی خونه ما گذاشته بودنش کنج سفره.اون موقع وقتی بچه بودیم فکر میکردیم نمیشه وسایل سفره عقد و به راحتی دید اما من خونه خواهریم به راحتی میتونم ببینمش.

تو این خونه علاوه بر این اتاق آرامش بخش یه پذیرایی داره که تا بینهایت خوشگله قشنگه

از مبلمان گرفته تا عکسای روی دیوار رو کتابخونه یه جور ناجوری هارمونیشون وا دارت میکنه به آرامش برسی.

از آشپزخونه هم حرفی نزنم بهتره که اینقدر دوست داشتنینه که منی که کار تو آشپزخونه رو دوست ندارم دوست دارم وول بخورم که بهم برخورد کنیم تا همینجوری الکی الکی بلند بخندیم

همیشه اونموقع ها وقتی خونه تازه عروسا میرفتیم بزرگترا میگفتن به چیزی دست نزنین خراب میشه کثیف میشه چه میدونم هزار و یک چیزه دیگه.

اما این توی خونه حتی یه وقتایی دوست نداری راه بری که مبادا این قشنگیش بهم بریزه با اینکه دیگه بزرگ شدم میدونم چی خراب میشه چه کثیف میشه.

همه اینا رو گفتم که اینم اضافه کنم

وقتی با ماشین جلوی پارکینگ این خونه میرسی قیافه آقای داماد خانواده دیدنیه که همیشه لبخند از سر رضایت رو لباش که یعنی نه تنها از آمدن یه سری آدم جدید به خونه 60 متری کوچیک ناراضی نیس که حتی دوست داره چند روز بیشتر این با هم بودن ادامه داشته باشه .همه اینا به کنار وقتی از پله ها بالا میری تا طبقه اول برسی باید زنگ بزنی که این خودش خوبه همینچوری بی مقدمه نری توی خونه.

خواهری مثل آقای شوهر با اون  لبخند مشهورش در و برات باز میکنه و تو وارد همون راهرو یی میشی که قراره یه چند روزی توی این خونه سراسر هارمونی خوش بگذرونی

و این رو هم بگم که هرکسی وارد این خونه شده اگه این مطلبو بخونه صحه میذاره به حرفای من

حالا خدا وکیلی شما باشین نمیگین علاوه بر خونه خود آدم خونه خواهری آدم هم هیچ کجای دنیا نمیشه.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٥ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط مستوره نظرات () |

Design By : Night Melody