شوپه

بودِ هر که بود ازاو بود..... هستِ هرکه هست از هستِ اوست.

چه حرجی بر مردم بیرون،,وقتی هنوز گیر کردی بین خودت و آنچه که یاد دادنت،دیدی،

کسب کردی، یا حتی خواسته و ناخواسته یاد گرفتی.

چه حاجت بر آدمهایی که شاید خیلی بهتر از من یاد گرفتن و آموختن اما دست بر قضا یک لحظه تصمیم میگیرن که یک جور ناجور تغییر رویه بدن.تا شاید قصه فراموشی براشون بشه بهترین قصه ها که دیگه یادشون نیاد چه آموخته هایی داشتن و چه چیزهای بهتر و بیشتری میتونستن یاد بگیرن.

پس طاقت میکنم و چشم میبندم بر همه آنچه ایی که میبینم و شاید پیش از این برایم دردناک و زجر آور بود.

چرا که من هنوز بین خودم و خویشتنم دچار مانده ام.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۸ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط مستوره نظرات () |

Design By : Night Melody