شوپه

بودِ هر که بود ازاو بود..... هستِ هرکه هست از هستِ اوست.

وقتی تو خسته ای انگار تمام جهان بودن ونبودنش را به تلنگری میداند.

وقتی تو خنده همیشگی ات را نداری چیزی نیست که این ثانیه های تکراری را به لحظه ای آرامش دعوت کند.

وقتی صبوریت را میبینم که در این روزهای بلند وشبهای بلند تر از آن جز به عشق این چهار دیواری را با حضورت گرم نگه میداری به دستان خودم نگاه میکنم که چقدر در مقابل تو خالیست.

دستان مرا تنها تو میتوانی گرم کنی که اگر لحظه ای این چهار دیوای حضورت را حس نکند همه آنچه در من هست چون کوهی از یخ به سراب تبدیل میشود.

آخ

که چقدر دلم میخواست مثل یک پرنده بی پروا بالهایم را باز میکردم وتو سوار بر پشت این بالها میشدی وسفر میکردی و لحظه ای . تنها لحظه ای خستگی جان وروحت را به دستان سبکبال باد مسپردی.

کاش میتوانستم درد این یه دم ننشستنت را درمان باشم.

کاش میتوانستیم با تو مهربانتر باشیم

کاش میشد همه چیز طبق خواستهای رویایی تو باشد.

ایکاش اکسیر برگشت به گذشته کشف میشد تا هدیه ام برای تو کوله بار خاطراتی باشد که وقتی بازگویشان میکنی چشمانت غرق در نور میشود.

کاش قدرت مقابله با تمام بی عدالتی هایی که در حقت روا داشتیم را پیدا میکردم.

همیشه حسرت به دل قدرت صبوریت بودم و خواهم ماند.

همیشه عاشقانه تدبیرهایت را ستایش کردم.

تنها مامن آرامش من در این سالهای عمر تنها و تنها تو بودی

پناه همه خستگی ها و دلتنگیها

مادرم

نگاهم به دستان توست

برایم دعا کن که ذره ای از این همه از خود گذشتگی و فداکاری در جان این فرزند کمینه ات جاری شود.

تا ابد قدر دان ادب و صبرت خواهم ماند.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۳ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط مستوره نظرات () |

Design By : Night Melody