شوپه

بودِ هر که بود ازاو بود..... هستِ هرکه هست از هستِ اوست.

ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی من

این سکوت مرا  ناشندیده مگیر

ای آشنا چشم دل بگشا

حال من بنگر  سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

امشب که تو در کنار منی غمگسار منی

سایه از سر من تا سپیده مگیر

ای اشک من خیز و پرده مشو

وقت دیدن او راه دیده مگیر

دل دیوانه ی من بغیر از محبت گناهی ندارد                 خدا داند

شده چو مرغ توفان که جز بی پناهی  پناهی ندارد        خدا داند

منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیافشاند

به جز این اشک سوزان دل ناامیدم گواهی ندارد              خدا داند

دلم گیرد هر زمان بهانه تو

سرم دارد شور جاودانه تو

روی دل بود بسوی آستانه تو

چو آید شب در میان تیرگی ها

گشاید غم روح من به شور وغوغا

رو کند چو مرغ وحشی سوی خانه تو

ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی من

این سکوت مرا ناشنیده مگیر

امشب که تو در کنار منی غمگسار منی

سایه از سر من تا سپیده مگیر

 این تصنیف همراه دلتنگیهای من هست وقتی هم که  خونه خواهری بهش گوش میکنم بیشتر دوستش دارم.

اثری جاودانه از استاد همایون خرم با صدای آسمانی علیرضا قربانی که توصیه میکنم برای یکبار هم که شده خوب بهش گوش کنید.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۸ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط مستوره نظرات () |

Design By : Night Melody