شوپه

بودِ هر که بود ازاو بود..... هستِ هرکه هست از هستِ اوست.

بازم یه تجربه جدید.اینار خیلی باید دقیق باشم.حواس جمع. خود کنترل...

قصه از این قرار که یه شب سرد زمستونی برای اینکه مثل همیشه برسم خونه.به آشنایی گفتم اگه میشه یه آژانس برای من بگیرین. آژانس امد سوار شدم 3 4 روز گمونم مونده بود به عید.خیابونا خیلی شلوغ بود. تا سوار شدمطبق معمول غر زدن شروع شدکه:چقدر این خیابونا شلوغ ملت چی میخوان از اینهمه بیرون بودن دیگه یکی نبود به خودم بگه خودت این وسط چی کار میکنی ... القصه راننده برگشت گفت جای ما باشین چی کار میکننین هنرجو وقتی میشینه پشت رل وقتی آدم میبینه یهو میزنه رو ترمز..... یهویی از این چراغا هست رو سر شخصیتهای کارتونی روشن میشه آنتن ها شروع کرد به آلارم دادن....

که ازش اطلاعات بگیرم واسه کلاسای تعلیم رانندگی زود تند سریع سوالما پرسیدم و شماره تلفن گرفتیم بلافاصله زنگ زدم به مهناز که بدو بریم ثبت نام رفتیم...

بماند که چه جایی از اینه همه آدم اونجا دو نفر میتونن فارسی حرف بزنن.بماند که مثل این آدمهای درمونده هر روز میرفتیم و اساسا خویشتن را به ناسزا بسته بودیم که اینجا کجاس ماامدیم .انگار توی شهر به این بزرگی جایی واسه اقدام برای اینکار موجود نبود.بگذریم......

از دیروز براتوون بگم بعد از مقدمات اولیه نشستم پشت فرمون. فکر کن یه لحظه، منی که تا حالا ننشسته بودم ؛ نشستم و شروع کردم به رانندگی.

خیلی عالی بود خیلی هیجان انگیز.نیشم تا بنا گوشم باز بود.فقط یهویی از بس حرف میزدم مثل این انسانهای بدوی میپرسیدم چیزی گفتین.بعد هی چپ چپ نگام میکرد با کدوم پا ترمز گرفتی میگفتم نه بخدا درست میگیرم ایندفه......

خلاصه مثل طفلی کوچک به حد مرگ خیر کیف بودم.بخصوص وقتی بوق میزدم بقیه رو از حضور مبارک با خبر میکردم.تازه یاد گرفتم که نوع بوق زدن با هم فرق میکنه.یک بوق کوچک یعنی هشدار و بوق ممتد یعنی فحش.

خیلی روز خوبی بود برام الان که دارم فکر میکنم این اتفاقات پشت سر هم که میفته همه اشم جدید همش تو بهار بوده

فصل من

دیروز فهمیدم که تا میشه باید کار کرد و زحمت کشید تا یه چیزی بدست بیاد با نشستن و گفتن هیچوقت دهن شیرین نمیشه.

دارم به این موضوع فکر میکنم که میشه همیشه همه چیز عالی باشه و تو فقط لذت ببری

این لذت بردن میتونه داشتن بیش اندازه پول باشه یا از اون بالا تر یک لحظه بوسیدن وبغل کردن بچه ات با حتی حتی    دور زدن دور یک میدون کوچک

پس

خوش باش و لذت ببر این یک دستوره 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٠ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط مستوره نظرات () |

رفت

من اما اینجا...

کسی هست که مرا در آغوش گیرد؟

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط مستوره نظرات () |

Design By : Night Melody