شوپه

بودِ هر که بود ازاو بود..... هستِ هرکه هست از هستِ اوست.

هیچ وقت فکر نمیکردم با هر اشارهای سر نیکی کریمی به چپ و راست پشت ماشین دایی غفور و با هر ضربه ای که پلاک یونس به شیشه جلو ماشین برخورد میکنه راه موسیقایی من هم تغییر کنه و روزی سازی رو تو دستام بگیرم که با نواختنش مسیر زمان و مکان مثل یه طومار من و همه من رو در هم میپیچه.

وقتی بهم پیشنهاد شد که وارد گروهی بشم که هیچ شناختی ازشون نداشتم و به خاطر کم تجربگیم هزار و یک ایراد گرفتم که نه نمیتونم که بیام.که بزنم. که تحمل کنم.

تصورش هم سخت بود که از هفته دومی، که میرم برای تمرین جمعه ها صبح بشه برام یه دغدغه.یه دلمشغولی شیرین.این آخریا کمتر برای چیزی دلم تنگ میشد. اما نمیدونم صبحهای جمعه چی داشت که شنبه نشده دلتنگش میشدم.

گذشت، با تمام کمی و کاستی هام گذشت تا رسید به روزی که باید یه سری شالهای رنگی با نوشته های نستعلیق رو سرمون میکردیم تا به ظاهر خیلی متفاوت آماده شیم برای نواختن قطعه هایی که هر جمعه صبح بی تابمون میکرد.

پنجمین اجرا ،اجرای پیانو ودف

با تمام اظطراب و سرمایی که قبل از اجرا بر همه ما مستولی شده بود. انگار یه نیروی عجیب و غریب که نمی دونم چی بود باعث شده بود اون ته دلمون یه خرده آروم بشیم.

اسامی تک تک خونده شد.

شادی...

مستوره..

..

نیوشا

به ترتیب نشستیم.

با اشاره ای که استاد به سرش داد همه شروع کردیم هر میزان 5 بار

حالا رسید به سوال و جواب

گروه سوال بودم من

5 بار یکی در میون سوال و جواب بود که نواخته میشد.

حالا تک نوازی: سهیلا  شادی  سوسن   رزیتا     استاد

با اشاره سرشون گروه نوازی دوم شروع شد. تا چشم بهم زدیم.نوبت رسید به پیانو

اول شکار آهو.که ریتم 6 و 8 اون جماعت به سر و صدا واداشته بود.

"هیچی نمیشنیدم."

فقط میزدم یه لحظه یاد نیکی و ماشین دایی غفور افتادم.

قطعه دوم: گفتم صنما قبله نما بلکه تو باشی. تو باشی

قطعه سوم که به سختی خودمو باهاش جور کرده بودم. قطعه ای بود که وقتی میرسید به این کلمه مرغ وحشی خاطره های ثبت شده من تو اون خونه درندشت خیابون گلستان شیراز با ریتم 4/2 توی سرم ضرب میگرفت.

نوایی نوایی .

بازم هیچی نمیشنیدم.

فقط یه لحظه سرم به اشاره هایی به چپ و راست حرکت میکرد.

12 دقیقه . تمام .دنبال پاهام میگشتم.

الان که خوب فکر میکنم شاید پاهای من هم همراه ماشین دایی غفور طول اون تونل رو سفر میکرد.

سفر 12دقیقه ای که برابری میکرد با 120سال سفر نور در حجم تهی شده من از من.

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۸ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط مستوره نظرات () |

گاهی اوقات انقدر از نبودت

سنگین میشوم که

حجمم بر روحم غالب میگردد.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٩ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط مستوره نظرات () |

نوشته بودی:

آرزو کن ....

گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه

آرزویی کن شاید کوچکترین معجزه اش

بزرگترین آرزوی تو باشد.

نوشتم:

کوچکترین آرزوی من

تنها

شکوه معجزه ایست

که

طنین آرامش را برایت به ارمغان بیاورد. 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٧ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ توسط مستوره نظرات () |

زاد روز

         تو

            همچون 

تولد

       شاپرکی

                      است که...

زایش

        خزان

                    را

                         مبارک میکند.

خزان

از

        جنس تو

                        خجسته بهاریست.

      عزیزم

خواهری من

تولدت مبارک

زادروزت خجسته باد.                                            

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٤ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط مستوره نظرات () |

Design By : Night Melody